دستگاه نوا

در این مجال کوتاه اشاره‌ای بر شخصیت و رمز و راز نهفته در دستگاه آسماني نوا خواهیم داشت:

نوا گام مستقلی ندارد یعنی همانند گام شور است و درگذشته آن‌را جزء شور مي دانسته اند. گوشه‌های این دستگاه هر کدام به واسطه‌ی شخصیت آهنگ و وزن شناخته می‌شوند. یکی از مهمترین گوشه‌های نوا گَوِشت(گواشت) است که سبب تغییر درجات گام نوا می‌شود و همچنین باعث تمایز بیشتر این دستگاه با شور خواهد شد. دیگر از گوشه‌های مهم نوا، نهفت است که در آن تغییری به گام نوا داده نمی‌شود،ومعمولا در اوج نواخته يا خوانده مي شود .
 يکي دیگر از گوشه‌های مهم نوا، عراق است که در آواز افشاری هم استعمال می‌شود و از گوشه‌های مهم ماهور هم هست. سایر گوشه‌های شور ممکن است در نوا به کار رود ولی گوشه‌های مهم نوا همان‌هایی‌ست که ذکر شد.به طور کلي گوشه هاي نوا عبارت است از :

در آمد -كرشمه -  گردانيه- نغمه- بیات راجه- حزین – عشاق- عراق- محیر- آشور –بسته نگار – اصفهانك –زنگوله – گوشت- عشیران- خجسته- حسینی- ملك حسينی-بوسلیك- نیریز صغیر و كبیر- رهاوی- مسیحی- ناقوس-شاهختايی-تخت طاقديس- نستاری يا نستالي.

حالت دستگاه نوا:

نوا آوازی‌ست با طمأنینه و با وقار و نصیحت‌آمیز، که با آهنگی ملایم و متوسط و نه چندان فرح‌بخش و نه زیاد دردناک و محزون بیان احساسات می‌کند. در موقع خستگی و فراغت شنیدن آواز نوا بسیار مطبوع است و معمولا آن‌را آواز خواب گفته و در گذشته، آخر مجالس انس و طرب می‌نواخته‌اند.
در حقیقت نوا ناصحی‌ست صبور و با تجربه که با بیانی شگفت‌انگیز، ماهرانه نصایح خود را به شنوندگان  می‌دهد. به خصوص اگر اشعار مناسبی چون اشعار عارفانه‌ی حافظ، برای خواندن نوا انتخاب شود، مخصوصا در ناحیه‌ی بم با آوازی پخته و گرم تأثیری عجیب دارد و شنونده  را بی‌اختیار مطیع خواهد کرد.
نوا در حالی‌که پند صبوری می‌دهد در پرده از تألمات زندگانی هم شکوه می‌کند. منتهی شکایت این دستگاه مانند دشتی و سه‌گاه پر از فغان و ناله نیست و غم اندوه را در حالی پوشيده  و پنهان بیان می‌کند. نوا هم مانند شور نمونه‌ی کاملی‌ست از احساسات عالی فیلسوفانه و صوفیانه و عارفانه‌ی اهالی مشرق زمین و نماینده‌ای‌ست از حالات و کیفیات عرفا و فلاسفه و کسانیکه به خوبی مزه‌ی تجربیات زندگی را چشیده‌اند.

خسرو خوبان

 افتخار افاق

اي خنياگر ((همايون مثنوي))هاي دلتنگي که ((نوا))ي شور انگيز آوازت ((آرام جان)) ((خلوت گزيدگان)) است. اي نغمه گر ((بيداد))هاي روزگار که ((چشمه نوش)) ساز صدايت ((آهنگ وفا))ي بيدلان است، اي ((دستان)) شيرين لهجه که از ((دولت عشق)) تحريرهاي دل نشينت ((راز دل)) به ((آستان جانان)) مي برد و ((در خيال))((چهره به چهره)) حقيقت مي نشاند.اي ترنم دلرباي باران در ((شب،سکوت و کوير)) که شاه بيت غزل هايت ((جان عشاق)) را به ((ياد ايام)) دلنوازي دوست زنده مي کند. در ((شب وصل)) که شور و ((ماهور))ت ((سر عشق)) باز مي گويد، از سوي ((دل مجنون))((دود عود)) بر مي خيزد و هر سر اندازي که در پي گشودن ((معماي هستي)) است، ((رسواي دل)) مي کند. اي مطرب ساز عاشقان، اين روزها که ((دل شدگان)) ((زير گنبد مينا)) در انتظار ((پيام نسيم)) مهرورزي اند، و ((جان جان)) دلدادگان، چشم به راه ((سرو چمان)) بهار بهروزي است، مگو که ((زمستان است)) نغمه اي سر کن از ((انتظار دل)) تا با رشته ي ((پيوند مهر)) به ((سپيده)) آرزوها چشم بگشايم و همنوا با حنجر ي آتشين تو محبوب را بخوانيم که ((بي تو به سر نمي شود)) و باقي را ((عشق داند.....))                       

  متن از خانم مريم شميراني 

 سايت هارمونيا

به‌مناسبت ۱ مهر سالروز ميلاد استاد محمدرضا شجریان

در همين رابطه بخوانيد :

ویژه نامه ی زادروز استاد شجریان در وبسایت شجریانی ها

شب وصل

                                               شب وصل

 درپست جديد قصد دارم يکي از کار هاي زيباي استاد شجريان را معرفي کنم و برداشت خودم را ازين اثر زيبا بنويسم ،هر چند تاريخ انتشار اين اثر مربوط به سالها قبل مي شود ،ولي در اين مدت من بارها و بارها به آن گوش داده ام و هر بار لذت بي اندازه اي بر ده ام .اميد که مورد قبول دوستان واقع شود :

"شب وصل با پيش درآمد زيباي استاد سعيد هرمزي آغاز مي شود .تاراستاد داريوش طلايي ،کمانچه سعيد فرج پوري و تمبک همايون شجريان ،هر کدام با دلبري خاص جلوه اي بديع و نو به اين آهنگ مي بخشد.سپس درآمد در حالتي بداهه پردازانه ،چهارمضرابي را با تار و تمبک به همراه دارد .رگبار مضرابها وحس بي نهايت زنده اي که از زخمه زدن بر سيمها جاري مي شود ،شور وشيدايي نوازنده را را به شنونده منتقل مي کند و به راستي که داريوش طلايي تلفيقي زيبا بين تکنيک  و  احساس به وجود مي آورد.پس از چهار مضراب استاد شجريان با غزلي از حافظ درآمد ماهور راشروع مي کند:

سحر با باد  مي گفتم  حديث  آرزومندي

خطاب آمد که واثق شوبه الطاف خداوندي

آواز شجريان وتار طلايي در ماهور ادامه دارد که يکي از زيباترين و بکر ترين ساز وآواز هاي استاد شجريان است.وداريوش طلايي هم انصافا"به خوبي از عهده اين هماوايي با خسرو آواز ايران بر آمده وآواز ايشان را مو به مو پاسخ گفته است .در ادامه آواز و اواسط غزل کمانچه جايگزين تار مي شود ،که گاه صداي شيون وتيزي آن شنونده را از حس لطيفي که آواز به وجود آورده دور مي سازد .اما در روي دوم نوار ،آنجا که غزلي از سعدي خوانده مي شود به حق لحظاتي پرشوروپر احساس به وجود مي آورد و جواب شايسته اي به آوازپر کرشمه و طناز شجريان مي دهد .در پايان قسمت اول شاهد اجراي تصنيف "شب وصل" ساخته درويش خان وبا شعري از ملک الشعراي بهار هستيم که غير از اجراي استادانه وتوانمند نوازندگان وخواننده نسبت به اجراهاي قبل چيز تازه اي ندارد .

روي دوم نوارنيز با تارداريوش طلايي شروع مي شود که چهار مضرابي لبريز از شيدايي و زيبايي ست  که در ادامه کمانچه و تمبک هم به آن اضافه مي شوند .دراين قسمت هم گفت وگوي پر شور و حالي را شاهديم که ادامه آن را شجريان با غزلي از سعدي پي مي گيرد :

هر لحظه در برم دل ازانديشه خون شود

تا  منتهاي  کار من  از عشق چون  شود

غزل در گوشه دلکش ماهور شروع مي شود و به دستگاه شور مي رود .در ميانه غزل و آوازتصنيف "شنيدم ماهي "در همان شور و گوشه شهناز را شجريان باهمان تکنيک ناب و درخشان خود که هر جمله را سرشار از تحرير هاي لطيف و حسي گرم مي کند، مي خواند .در انتهاي تصنيف، آواز با صداي بم و گرم استاد ادامه مي يابد و تک نوازي  فرج پوري در اين قسمت به راستي زيبا و شنيدني است و بي شک  او يکي از بهترين کمانچه نوازان امروز ايران است .در بيت آخر غزل ،خواننده از شور به ماهور بر مي گردد يا به اصطلاح موسيقايي فرود مي آيد .وآن گاه تصنيف قديمي "ز دست محبوب "را با همان طراوت و قدرت هميشگي و تسلط  محض به پايان مي رساند .درپايان هم قسمتي از رنگ شهر آشوب توسط گروه نوازنده اجرا مي شود .

در اينجا لازم است به دو نکته اشاره کنم :

اول اينکه ،علي رغم آواز زيبا و قدرتمند و بيان قوي استاد شجريان ايشان بيتي از غزل را به اين صورت مي خوانند:

فرهادوارم از لب شيرين گزيرنيست

ور کوه محتشم به مثل بيستون شود

که مصرع دوم در اکثر نسخ غزليات سعدي به اين صورت آمده است که از نظر معنايي نيز صحيح تر مي باشد:

ور کوه محنتم به مثل بيستون شود

 و نکته دوم اينکه ، همنشيني و هم آوايي اين پدر وپسر با اين نوازندگان اگر ادامه مي يافت مي توانست لحظاتي زيبا و ماندگار براي موسيقي ايراني بيافريند که حالا به هر دليل ادامه نيافت ."

حالا حکايت ماست

چنديست که عده اي ازروحانيون ومتشرعين سخناني درباره موسيقي دراعتراض به سياستهاي رسانه ی مثلا" ملي و وزارت ارشاد ايراد مي کنند .درباره نظرات مراجع و روحانيت در مورد موسيقي بسيار مي توان سخن گفت وحرف زد که از حوصله اين مجال اندک خارج است .

نمونه ای ازین مطالب را در وبلاگ بیداد و وبلاگ عشق سه تار و باز هم بیداد می توانید بخوانید .  

با خواندن نظرات آقايان ياد خاطره اي افتادم که بي مناسبت با موضوع بحث نيست :

چندي پيش در مجلس ترحيم يکي از آشنايان ،روحاني ميانسالي درباره موسيقي صحبت مي کرد وداد سخن مي داد که موسيقي حرام است وسنتي و غير سنتي ندارد و اصلا اسلام با موسيقي مخالف است و چه چها ...و بعد در تاييد حرفهايش روايتي از امام جعفر صادق (ع) نقل کرد بدين مضمون " روزي غلام همسايه خدمت امام مي رسد و مي گويد :من ديروز از حياط خانه مي گذشتم ناگهان صداي آوازي به گوشم رسيد که نا خود آگاه ايستادم و به آن گوش دادم چون صداي زيبايي داشت وخيلي محزون وسوزناک آواز سرداده بود ،حال خدمت شما رسيده ام ببينم از نظر شما ودين اسلام چه حکمي دارد ؟ و امام در جواب غلام فرمودند :چه کار خوبي کردي که آمدي وگفتي برو توبه کن که اگر نمي گفتي و توبه نمي کردي معلوم نبود فرداي قيامت با تو چه کنند ."

روحاني محترم منبع روايت را ذکر نکرد .ودر پايان مجلس که بنا به رسم ديرين روضه خوانده مي شود ،جناب روحاني به آواز ششدانگ ،روضه اي خواند در آواز دشتي !

حالامن نمي دانم حکم من وکساني که پاي منبرايشان به آوازسوزناکشان گوش داديم فرداي قيامت چيست ؟

 

 

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

نقش خيال

 

وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

ناله زير و زار من زار ترست هر زمان

بسکه به هجرمي دهدعشق توگوشمال من

نورستارگان ستد روي چو آفتاب تو

دست نماي خلق شد قامت چون هلال من

پرتو نور روي تو هر نفسي به هر کسي

مي رسد ونمي رسد نوبت اتصال من

خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين کند

هم به مراد دل رسد خاطر بد سگال من

ديده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن

چون که اثر ني کند در تو زبان قال من

بر گذري و ننگري باز نگر که بگذرد

فقر من و غناي تو جور تو احتمال من

چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا

کآه تو تيره مي کند آينه جمال من

 

دانلود آواز نقش خيال

 

سوگواران خموش

سوگواران تو امروز خموشند همه

که دهانهاي وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست

زانکه وحشتزده حشر وحوشند همه

آه ازين قوم ريايي که درين شهر دورو

روزها شحنه وشب باده فروشند همه

باغ را اين تب روحي به کجا برد که باز

قمريان از همه سو خانه به دوشند همه

اي هرآن قطره ز آفاق هر آن ابر ببار

بيشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد ميکده ها بسته وياران امروز

مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفاي تو که رندان بلاکش فردا

جز به ياد تو و نام تو ننوشند همه

 

 (تصنيف سوگواران خموش با صداي عليرضا قرباني )دانلود کنيد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است

 

نمي خواستم نام چنگيز را بدانم

نمي خواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه وتيمور لنگ،

نام خفت دهندگان رانمي خواستم و

خفت چشندگان را.

 

مي خواستم نام تو را بدانم .

 

وتنها نامي را که مي خواستم

ندانستم .

 

 

آواز بيات اصفهان با صداي شادروان استاد رضوي سروستاني وتار استاد داريوش طلايي

 

دانلود کنيد

 

..........................................................................................................................................

شعر از بامداد 

 

نگارینا

 

مرا/تو/بی سببی نیستی ./به راستی / صلت کدام قصیده ای ای غزل ؟/ستاره باران جواب کدام سلامی / به آفتاب/ از دریچه تاریک؟/ کلام از نگاه تو شکل می بندد./ خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی .

پس پشت مردمکانت/ فریاد کدام زندانی ست/که آزادی را/به لبان بر آماسیده /گل سرخی پرتاب می کند؟/ورنه این ستاره بازی /حاشا/ چیزی بدهکار آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود ./ چه مومنانه نام مرا آواز می کنی .

و دلت / کبوتر آشتی ست درخون تپیده به بام تلخ ./ با این همه / چه بالا / چه بلند /پرواز می کنی .

 

واز اصفهان با صدای استاد شجریان )  دانلود کنید

 

 

 

قافله سالار (درباره استاد محمدرضا لطفي )

ساز محمد رضا لطفي در همه حال شنيدني است .حدود سه دهه است که موسيقي ايران ،صداي ساز موسيقيداناني شاخص  رابه رسميت شناخته ومرجع قرار داده است .محمد رضا لطفي ازين گروه موسيقيدانان است گرچه خود حدود  دو دهه از حضوردراين  فضابي بهره بوده است . لطفي در اوايل دهه شصت کشور راترک گفت .اوهرچند درفاصله سالهاي 57تا 73به صورت پراکنده فعاليتهاي خودراازسرگرفت وبا تشکيل کلاسهاي آموزشي وتاسيس مجددگروه شيداسعي در آغازي دوباره ازفعاليتهايدرون کشورداشت ،اماشرايط به نحوي پيش رفت که اورا بار ديگر به جلاي وطن کشاند.

قافله سالار 

 اکنون در آستانه 60سالگي لطفي بارديگر به ايران بازگشته است .زمزمه ها حاکي از آن است که قصد اقامت دائم وفعاليت مجدد دارد.در سال جاري شماري از آثار اوکه قبلابه صورت کاست منتشر شده بود به صورت سي دي روانه بازار شد،جان جان ،سپيده وبه ياد عارف همراه با آواز يار ديرينه اش استاد شجريان و تکنوازي قافله سالار.اين اثر شامل دو بخش تکنوازي تار درراست پنجگاه وسه تار در نوا است .راست پنجگاه با نام لطفي عجين شده است .،چه اولين باربا ساز لطفي ره به سوي اين مقام ونواي سحر آميز گشوديم .تا سي سال پيش ،هيچ اثر منتشر شده اي از راست پنجگاه وجود نداشت .در اجراي اساتيد قديم نيز(که دراختيارهمگان نبود) تنها اجراي رديف ازين دستگاه موجود بود نظير اجراي تار فخام الدوله  ويا آواز عبداله خان دوامي .

در حافظيه شيرازساز لطفي و  آواز شجريان ،عمق و محتواي غني اين دستگاه را نشان داد.موردي که بيست سال بعد در چشمه نوش تکرار شد.در چشمه نوش لطفي چنان عميق وپر رمز وراز و عاشقانه تارنواخته است که بارها وبارها مي توان آن راشنيد.قافله سالار درفاصله  دو اثر ذکرشده اجراشده است .در اواسط ده 60 نيز راست پنجگاه لطفي به خوبي نشان اين لولي آتش دست را بر خود دارد .موسيقي در فضايي آرام آغاز مي شود تا موقعيت اين دستگاه رامعرفي کند .آواز لطفي چاشني اثراست .صدايي بم ،گرم و نافذ که تاثيري شگرف دارد .به تدريج و با اجراي گوشه هاي مختلف ،تار نيز شور ووجد افزونتري مي يابد و درانتها باز هم باشعري از مولانا با ريتمي پرتحرک ساز وآواز لطفي به اوج مي رسد تا اثر پايان يابد .

روي ديگرنوار نيز روايت لطفي با سه تار از دستگاه آسماني نوا ست .بي هيچ گمان وگزافه اي سبک لطفي از شاخص ترين و مهمترين شيوه هاي سه تار نوازي است.اين مورد چنان آشکار است که نيازي به پرگويي ندارد. سونوريته بي نظير ،عمق ومحتواي ساز وشيوه اجرا وروايت دراين اثر بسيار ممتاز است .

نکته ديگر آواز خواندن لطفي دراين اثر است  چراکه عده اي با ذهنيت موسيقي  آوازي ،از آواز خواندن لطفي متعجب مي شوند .اما با کمي دقت در مي يابيم که شعر وآوازو موسيقي در فرهنگ ما به هم پيوسته بوده است .در گذشته بسياري از راويان موسيقي خود شاعر وخواننده ونوازنده به طور توامان بوده اند .آواز وساز لطفي در واقع ادامه سنت خنياگري در موسيقي ايرانيست .اينجا ديگر موضوع آواز تنها وصداي مثلا ششدانگ مطرح نيست .مجموع  سازوآواز لطفي و شدت تاثير آن موردي نيست که نياز به تعريف وتمجيد داشته باشد .ضمن آنکه لطفي با اين شکل اجرا ،سنت ديگري را پاس داشته است و آن توجه به بداهه پردازي در موسيقي ايراني است .عنصر "حال" و" آن" در موسيقي ايراني، که امروزه کم کم دارد به يک خاطره فراموش شده بدل مي شود .

  

تکنوازی استاد در دستگاه نوا  ( دانلود کنید )

 

خوشنواز

غلامحسين بيگجه خاني

استاد غلامحسين بيگجه خاني در سال 1297 شمسي در محله ي سنجران تبريز چشم به جهان گشود . پدرش حسينقلي خان از استادان صاحب نام و نوازنده ي چيره دست تار بود. بيگجه خاني از شش سالگي نزد پدر به آموختن تار پرداخت و پس از مرگ او ( در سال 1310 شمسي ) نزد رضا قلي زابلي كه از شاگردان مشهور پدرش بود، فراگيري تار را ادامه داد. دوران جواني را با شنيدن صفحات سنگي قديمي از استاداني چون آقا حسينقلي، درويش خان، ني داوود و علي اكبر شهنازي گذراند و بعدها از محضر دو استاد برجسته ي آواز، مير علي اصغر صادق الوعد و اقبال آذر ، بهره هاي فراوان برد. در همين ايام بود كه با استاد چيره دست دايره، حاج محمود فرنام، آشنا شد و اين آشنايي به همكاري صميمانه اي منجر شد كه حدود 50 سال دوام آورد. بیگجه‌خانی از تجربیات ردیفی اقبال آذر نیز آموخت و در کنسرتی در باغ گلستان تبریز با اقبال برنامه اجرا کرد.

بیگجه‌خانی همزمان با تاسیس رادیو تبریز فعالیت خود را در آن آغاز کرد و مدتی سرپرست ارکستر ایرانی رادیو تبریز بود. بعد در رادیو ایران مشغول به کار شد و مدتی نیز به دعوت نورعلی خان برومند در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس پرداخت. او آثاری نیز در تنظیم و اجرای موسیقی آذربایجانی دارد. آخرین کنسرت او با گروه عارف وشیدا  در سال ۱۳۶۳ برگزار شد(تکنواز کاست بیداد به همراهی آواز استاد شجریان ). غلامحسین بیگجه‌خانی در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ در بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز درگذشت.

روحش شاد ، يادش گرامي

برای دیدن یکی از هنرنمائی های استاد بیگجه خانی بهمراهی استاد فرنام لطفا آدرس زیر را کلیک کنید :

کنسرت افشاري

دو نمونهاز تکنوازی استاد

حجم فایلmp3

دانلود

1 پیش درآمد اصفهان  4.17 مگابایت
2 تکنوازی تار 3.85 مگابایت

..........

عنوان این مطلب برگرفته شده  از کاست خوشنواز (مجموعه تکنوازی های استاد بیگجه خانی )موسسه فرهنگی هنری ماهور می باشد . 

در کوچه سار شب  (استاد محمد رضا شجریان )


در کوچه سار شب (سرای بی کسی) - دشتی

 آواز : استاد محمدرضا شجریان

آهنگ :استاد محمد رضا لطفی

شعر : استاد هوشنگ ابتهاج

دريافت آهنگ

 -------------------------------------------------------------------------------

 درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند          

                               به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

                           کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

                              دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

                                 که خنجرغمت ازین خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیرغم

                                  یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

                           برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

                              وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

نامه ي تاريخي استاد شجريان به علي لاريجاني

نامه استاد شجريان           امروز صفحات یک روزنامه که سالها پیش بسته شده بود را داشتم نگاه می کردم چشمم به نامه استاد شجریان افتاد .نامه ای که ۱۱سال پیش خطاب به رییس وقت صدا وسیما نوشته بودند دراعتراض به سیاستهای پخش موسیقی از این رسانه .امروز بعد از گذشت ۱۱سال هنوزهم تازگی  دارد چرا که همچنان در بر همان پاشنه می چرخد :
"جناب آقاي دکتر لاريجاني ،شما به خوبي مي دانيد که موسيقي ايراني چه فراز و نشيب پردردي را از سر گذرانده است و از پس چه بي شمار حوادث و درشتي هاي روزگار تا بدين مايه در دستان ماست .هم اکنون ميراث دار هنري هستيم که به خون دل و عشق بي پايان هنرمندان آن به دست ما رسيده است . هنرمنداني که درشتي ها را تحمل کردند ، خواريها کشيدند تا امروز گنجينه اي از نواها ونغمه ها يي را داشته باشيم که بخشي از هويت ما را تشکيل مي دهد . با وجود سختي روزگار ، مردم ما موسيقي خود را دوست داشتند و آن را پاسداري مي کردند . پيشينيان ما ، هنرمند را ارج مي گذاشتند و به مهر کارشان را قدر مي نهادند و آن را گرامي مي داشتند .سرگذشت موسيقي ايران ، سرگذشت غريبي هنرمندان اين ديار است . در روزگاران گذشته ، جفاکاراني که از ذوق و سليقه و مهر بهره ي اندکي برده بودند ، تاب موسيقي نمي آوردند و کردارشان آزار هنرمند و ستيز با هنر بود . هنر و هنرمندان ايمن نبودند تا آن روز که سازمان راديو وتلويزيون ملي در ايران تاسيس شد و به کانون اصلي اين جفاکاري تبديل شد . جناب آقاي دکتر لاريجاني ، روزي که در سال هزارو سيصد و پنجاه و پنج در اعتراض به آشفته بازار موسيقي و ابتذال حاکم بر موسيقي راديو و تلويزيون، از اين دستگاه کناره گرفتم ، رئيس وقت سازمان قول هرگونه حمايت از هنر اصيل را داد و از من خواست که همچنان در اين سازمان باقي بمانم اما من که مي دانستم سرشت اين دستگاه با اصالت سازگار نيست ، به وي گفتم که اين دستگاه از روز نخست ، با هدف ويراني و نابودي هنر اصيل اين سرزمين پا به عرصه ي وجود گذاشته است . جناب آقاي دکتر لاريجاني ، تجربه ي سالهاي بعد سبب شده است تامن هنوز هم بر راي خود مبني بر کناره گيري خود از سازمان پابرجا بمانم . از همين روي ، از آن روز تا سال هزاروسيصدوهفتادودو از حضور در اين رسانه پرهيز داشتم تا آنکه پس از هفده سال به درخواست مکرر جنابعالي دوباره در تلويزيون حضور يافتم. جناب آقاي دکتر لاريجاني ، شما هم حتما به ياد مي آوريد که چه اميدهايي در مورد سياستهاي جديد موسيقي و حمايت از شرافت واصالت داده شد .من به عنوان عاشق موسيقي اين سرزمين ، تمايل داشتم در اين خوش بيني با مسئولان وقت شريک باشم . اما تجربه ي طولاني در راديو و تلويزيون ، مرا از اين خوش بيني باز مي داشت .اکنون سه سال بعد از آن ماجرا ، اميدوارم محک تجربه ، صدق آن راي را بر شما هم اثبات کرده باشد . سر آن ندارم که از وضعيت موسيقي در اين رسانه سخن بگويم که سخن فراوان است و متاسفانه تکرار ديگر گونه اي از همان سرگذشت اندوهبار موسيقي است که به آن اشاره کردم . صدا و سيما در حال حاضر تسليم گرايشهاي سطحي در موسيقي شده است و ما شاهد تقليد ناشيانه وابتدايي از خوانندگاني هستيم که از اين رسانه کنار گذاشته شده اند. در حال حاضر ، از اين رسانه انواعي از موسيقي پخش مي شود که فاقد کمترين ارزش هنري است . درک وشعور موسيقي در اين دستگاه عريض وطويل گاه تا بدان مايه نازل واندک ميشود که مبتذل ترين قطعات موسيقي را که ما نام موسيقي خال طوري (موسيقي کافه هاي لاله زاري) ، بر آن مي گذاريم ، به عنوان آرم برنامه پخش مي کنند . حتما شما هم در تجربه ي چند ساله ي خود در صدا وسيما ، دريافته ايد که آرم برنامه ، پرچم ونشانه ي اصلي برنامه است وهميشه تلاش مي شود تا زيباترين نوا براي آن انتخاب شود ، شگفتم از اين همه بد سليقگي و بي ذوقي و اندک مايگي در درک موسيقي ، آن هم در مهمترين دستگاه فرهنگي کشور . کاستي هاي سياست موسيقي صدا وسيما محدود به پخش برخي آثار بي ارزش وتکرارهاي تقليدي نمي شود .مهمترين نکته در سياست صدا وسيما ، ناديده گرفتن حقوق هنرمندان از سوي اين رسانه است .جناب آقاي دکتر لاريجاني ، در صدا وسيما به خود حق مي دهند ، به هر نحو که خواستند رفتار کنند .آثار هنري را بدون اجازه پخش مي کنند ، بدون اجازه و به سليقه ي خود سانسور مي کنند وساده ترين وبديهي ترين اصل يعني رعايت حقوق هنرمند را زير پا مي گذارند . صدا وسيما به خود حق هرگونه تملک ودست اندازي در آثار هنري را داده است . اگر روزگاري فرياد ما از دست توليد کنندگان غير مجاز نوار بالا بود ، امروز صدا و سيما خود غير مجازترين کار را در عرضه ي آثار هنري انجام مي دهد .سازمان صداوسيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان ازآنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آنان را هم براي هرنوبت پخش آثارشان رعايت کند .اين روال جاري راديو وتلويزيون در همه ي کشورهاي متمدن جهان است . از اين گذشته من نميدانم صدا وسيما به چه حقي و بر اساس کدام مجوز روي آثار من تصوير مي گذارد و آن را به نام ويديو کليپ پخش مي کند ؟ فرض کنيد قانون رعايت حقوق مولفان ومصنفان وجود ندارد ، وباز هم فرض کنيد اگر وجود دارد ، کسي به هر دليلي مايل نيست از طريق دستگاه قضايي ، احقاق حق کند . آيا شما شرعا اين مشکل را براي خود حل کرده ايد ؟ چگونه است که بديهي ترين حقوق مالکيت حقوقي که مورد تاکيد قوانين جاري کشور است زير پا گذاشته مي شود ؟ در تحيرم که ناديده گرفتن حقوق هنرمند از سوي مهمترين و وسيع ترين رسانه ي کشور نشانه ي چيست ؟ مردم چه مي گويند وقتي مي بينند از صبح تا شام ، اين رسانه پيامهاي اخلاقي در رعايت حقوق ديگران پخش مي کند ، اما خود به آن عمل نمي کند ؟ جناب آقاي دکتر لاريجاني ، من بارها ناخوشنودي خود را از کار صدا وسيما اعلام کرده ام . من تنها به دنبال حقوق خود نيستم ، هرچند اگر به دنبال اين هم بودم ، باز خرده اي بر من وارد نبود .من فقط قصد دارم يک نکته را به اين دستگاه عريض وطويل يادآوري کنم و آن رعايت حقوق ديگران است . صدا و سيما بايد بياموزد که حقوق آثار هنري و حتي بسيار گسترده تر از آن هر اثر فرهنگي متعلق به پديد آورندگان آن است وملک طلق اين دستگاه عظيم نيست . اي کاش دست اندازي به اثر هنري و بي اعتنايي به حقوق هنرمندان به همين ختم مي شد . سالها پيش ، به هنگام جنگ عراق عليه ايران ، در دفاع از سرزمين مادري تصنيفي به نام " ميهن اي ميهن " اجراکردم ، اين تصنيف ستايش سرزمين مادري و مهرورزي بدان بود . بگذريم که آن تصنيف ، مدتها اجازه ي پخش نداشت . اما اکنون هم که اجازه ي پخش يافته است ، بخشي از آن حذف شده است .از شما مي پرسم آيا عشق به سرزمين وميهن گناه نابخشودني است که بايد حذف شود ؟ اگر شما تصنيفي را نمي پسنديد ، چرا آن را پخش مي کنيد و چرا آن را مطابق سليقه خوتان مثله مي کنيد ؟ به صراحت اعلام ميکنم که مايل نيستم صداي من از صدا وسيمايي پخش شود که بي اعتنا به حقوق هنرمندان است .قاطعانه از جنابعالي مي خواهم که دستور دهيد هيچ اثري از من مطلقا از راديو وتلويزيون پخش نشود . چون در ماه مبارک رمضان هستيم ، تنها به احترام اين ماه مبارک و اداي دين به نيک سرشتي مردمي که در دامان آنها پرورش پيدا کرده ام ، پخش "مناجات" و " ربنا " را اجازه مي دهم . اميدوارم با اين اقدام ، سنت حمايت از حقوق هنرمندان را در اين دستگاه پايه گذاري کنيد . حمايت از اصالت و شرافت هنر ، بدون رعايت حقوق هنرمند ممکن نيست ". به نقل از روزنامه "سلام" هيجدهم بهمن ماه هزار و سيصد و هفتاد و پنج

منبع : سلام

درویش خان

                                   تاردهم درکف درویش خان         تا بدمد بر بدن مرده جان

غلامحسين درويش معروف به درويش خان، در سال 1251 در خانواده ای متوسط، در تهران متولد شد. پدرش حاجی بشير طالقانی کارمند اداره ی پست بود و  به نواختن سه تار آشنايی مختصری داشت، از اين رو پسر خود را در سن 11 سالگی به شعبه ی موزيک دارالفنون سپرد. غلامحسين در دسته ی موزيک نواختن شيپور و طبل کوچک و تا حدودی خط موسيقی را آموخت و پس از مدت کوتاهی به دسته ی موزيک « مليجک » ( عزيز السلطان ) و کامران ميرزا نايب السلطنه راه يافت و در آن جا ناچار به نواختن طبل کوچک شد.

درويش خان پس از مدتی توانست به شاگردی آقا غلامحسين خان درآيد و نزد او تار و سه تار بياموزد.

او پس از آن به خدمت شعاع السلطنه درآمد و با او به شيراز مسافرت نمود و در آن شهر ازدواج کرد. غلامحسين برای جبران کمبود درآمد، دعوت بزرگان شهر را می پذيرفت و اين امر سبب برآشفتن شعاع السلطنه شد. شعاع السلطنه امر به بريدن انگشتان درويش خان نمود که عاقبت غلامحسين با شفاعت کمال السلطنه پدر ابوالحسن صبا از اين مجازات وحشتناک نجات يافت.

سرانجام درويش خان برای رهايی از مزاحمت های شعاع السلطنه به سفارت انگليس پناه برد و در آن جا با نواختن چند نغمه ی اروپايی با تار همراه با پيانوی خانم سفير، نظر آنان را جلب کرد و از طريق ايشان از شر مزاحمت های شعاع السلطنه رهايی يافت.

او پس از آن به برپايی کلاس های موسيقی پرداخت و وقت خود را صرف تربيت شاگرادان و ساختن قطعات موسيقی نمود و رئيس ارکستر « اخوان صفايی » شد.

درويش دو بار برای پر کردن صفحه به خارج از ايران سفر کرد؛ نخستين بار در سال 1910 ميلادی همراه با مشير همايون شهردار، سيد حسن طاهرزاده، رضا قلی خان نوری، حسين هنگ آفرين، باقرخان رامشگر، اسداله خان و اکبر خان فلوتی، از راه روسيه به لندن رفتند و در طول 3 ماه اقامت خود در آن جا در جشن شرکت " هيز مستر زويس " صفحاتی ضبط کردند.

مسافرت دوم، يک سال بعد از اولين سفر بود که درويش خان به همراه باقر خان، طاهر زاده، اقبال السلطان و عبداله دوامی به تفليس رفت و صفحاتی ضبط کرد.

خصوصيات اخلاقی :

غلامحسين درويش هنرمندی متواضع و فروتن، خوش بيان، صبور ، بی تکلف، نکته سنج، مؤدب، انسان دوست، رفيق دوست و دارای طبعی لطيف و حساس و ذوقی سرشار بود. او هيچ گاه از کسی بدگويی نمی کرد و رفتارش چنان بود که مورد تکريم و احترام همه واقع می شد و در يک کلام خصوصيات يک عارف به تمام معنا را دارا بود.

او به گل و پرورش آن علاقه ی بسيار داشت و در خانه کوچک خود انواع گل های زيبا و خوش بو را پرورش می داد؛ با طبيعت مأنوس بود و اوقات فراغت را با گياهان خوش رنگ و بو قرين و همدم بود.

درويش خان با شاگردان خود با ملايمت و مهربانی رفتار می کرد و آنان را مانند برادر و فرزند خود دوست داشت و در نام بردن آن ها از تکيه کلام « يا پير » و « يا پير جان » استفاده می کرد.

مرتضی نی داوود شاگرد برجسته ی درويش خان می گويد: ((  درويش شايستگی و استعداد شاگرد را درست برآورده می کرد. هنگام تدريس، رديف مفصل قدما را گلچين می کرد و تدريس آن را هموار می نمود. هنگام اجرا بعد از آواز ها يک ضربی يا تصنيف مناسب می خواند. در زندگی قانع بود و با آن که با صرفه جويی زندگی می کرد باز بخشنده و گشاده دست بود. ))

 خصوصيات هنری و آثار :

درويش خان تار و سه تار را نيکو می نواخت و هنگام نواختن ساز، مضراب ريز، صاف و پی در پی و نرمی و پختگی پنجه و حالت خوش سازش همه را به سکوت وامی داشت.

درويش در موسيقی مبتکر و در نوازندگی دارای مهارت و قدرت بيان بود. جمله های موسيقی او تقليدی نبودند و خلاقيت و ابتکار در نواخته های او احساس می شد. او گوشی بسيار قوی داشت و حتا بدون پرده هم می توانست با ظرافت بنوازد.

ساخته های وی از لحاظ ملودی بسيار روان و از جهت علم ترکيب اصوات موسيقی مطابق با قواعد و اصول بوده و با اينکه از اين علم سر رشته نداشته، به ياری ذوق سليم به خوبی از عهده ی اين کار بر می آمد.

غلامحسين درويش، به تار که تا زمان آقا حسينقلی 5 سيم داشت، سيم ششم را افزود. 

 موسيقی معمول زمان درويش خان، بيشتر رديف های آوازی بود که نوازنده می نواخت و خواننده همان را جواب می داد، همچنين قطعات ضربی رايج بيشتر با وزن 8/6 و برخی چهار مضراب ها بود. درويش با ذوق و سليقه ی خود کمر همت بست و پيش درآمد را برای هم نوازی اعضای ارکستر ابداع نمود. البته پيش از آن « محمد صادق خان » و « آقا حسينقلی » پيش درآمد های مختصری داشتند ولی درويش خان پيش درآمد را به سبک جديد توسعه بخشيد.

از ديگر ابتکارات درويش خان تهيه ی مدالی طلا به شکل تبرزين ( علامت درويش ) بود که آن را به فارغ التحصيلان کلاس های موسيقی خود می داد. 

آهنگ های درويش تنوع ضرب نيز داشت ؛ اين خاصيت تنوع و توسعه دادن ريتم های مختلف برای رنگ های ايرانی، نشان دهنده ی نبوغ ذاتی غلامحسين درويش است.

در تصنيف های درويش روند ملودی از نظر حالت با موضوع شعر تناسب دارد.

محمد هاشم ميرزای متخلص به افسر، در مدح استاد و درويش ديگری که مبتکر خط شکسته ی فارسی بوده اين دو بيت را سروده :

 «  درويش زمان ما و درويش نخست                                هر يک به رهی رسم تجدد می جست

   آن يک خط راست را شکسته بنوشت                          وين، موسيقی شکسته را کرد درست »

 

درويش قطعات مختلفی از قبيل پيش درآمد و رنگ، تصنيف و برخی آهنگ های جديد را ساخته است:

" پيش درآمد ماهور "، " پيش در آمد در ابوعطا "، " پيش درآمد در سه گاه " ، " پيش درآمد در شوشتری"، " پيش درآمد افشاری " و " پيش درآمد آواز راک " .

رِنگ هايی ساخته ی او عبارتند از : " دو قطعه رنگ در ماهور "، " رنگ ابوعطا"، " رنگ سه گاه "، " رنگ شوشتری "،       " رنگ همايون "،  " رنگ افشاری در سه قسمت "، " 2 رنگ در اصفهان به نام های پريچهر و پريزاد، ساخته شده برای اپرتی به همين نام و دومی معروف به رنگ اصفهان " .

درويش همچنين دو قطعه ی ديگر به نام های " مارش جمهوری " و " پولکا " را تحت تأثير آموزش " مسيو لومر " در دارالفنون ساخته است .

 دکتر " ساسان سپنتا " در کتاب « چشم انداز موسيقی ايران »  ويژگی های اخلاقی و هنری درويش خان را به طور خلاصه چنين بيان می نمايد:

  1. 1. علاقه به فراگيری موسيقی از منابع موجود، مانند مدرسه ی موزيک دارالفنون و استادان موسيقی آن دوره.
  2. 2.آزادگی و ميل به آزادی از انحصار طلبی اشراف دوره ی قاجار.
  3. 3. علاقه به کار جمعی و هم نوازی و تشکيل ارکستر و برگزاری کنسرت، برخلاف گرايش غالب به تک روی و تک نوازی در آن دوره.
  4. 4. استفاده از هنر به منظور مقاصد انسانی و تخصيص عوايد کنسرت به مستمندان.
  5. 5. علاقه به تربيت شاگرد و آموختن و انتقال دانسته ها و عدم حسادت و بخل.
  6. 6. استغنای طبع و پرهيز از حرص و طمع و وسيله قرار ندادن هنر برای جمع آوری مال.
  7. 7. داشتن قدرت خلاقيت هنری و ابتکار در تنوع ريتم های جديد و پرهيز از بعضی روش های يک نواخت.
  8. 8. افزايش حدود نت های تار با افزودن سيم ششم به اين ساز؛ حسن سليقه در نوازندگی و مضراب های ريز و کنترل شده؛ آراستگی در انگشت گذاری و مضراب؛ راحتی جسمی و ذهنی هنگام اجرا و تنوع و ابتکار در جواب دادن به خواننده.
  9. 9. اعتدال، قناعت و بی پيرايگی در نوازندگی، بر خلاف عادت مرسوم خودنمايی و تظاهر و نمايش گرايی در اجراهای آن دوره.
  10. 10. حسن استفاده از آموخته ها در آهنگسازی و ابداع پيش درآمد و انواع رنگ و تصنيف و غيره با ملودی های دلنشين.
  11. 11. تار و سه تار را با نهايت استادی می نواخت و به اجرای موسيقی ايرانی با وزن متريک رغبت داشت. به خط نت تا حدودی آشنا بود و بعضی نت هايش که هنگام تدريس به محمد حسن ميرزا ( وليعهد احمد شاه ) نوشته بود نزد او موجود بود.

درويش خان شاگردان زيادی را تربيت کرد که عبارتند از :

شکراله قهرمانی ( 1261 _ 1327 ) ، اکبر خان نوروزی ( متوفای 1332 )، علی محمد صفايی ( 1276_ 1318 )، حسين قلی غفاری ( متوفای 1299 )، عبداله دادور، موسی معروفی، مرتضی نی داود، ابوالحسن صبا، حسين سنجری، ارسلان درگاهی .

غلامحسين درويش در شب چهارشنبه دوم آذر ماه 1305 هنگامی که با درشکه از خيابان اميريه به طرف شمال می رفت، درشکه اش با اتومبيلی که به جای راننده، شاگرد راننده آن را می راند تصادف کرد و در بيمارستان نظميه ( شهربانی ) درگذشت که اين واقعه به عنوان اولين تصادف اتومبيل منجر به فوت در تاريخ ايران ثبت شد.

در حالی که مرتضی نی داود، نزديک ترين شاگرد وی در مورد اين حادثه می گويد: (( در آن تصادف هيچ آسيبی به درويش خان نرسيد. يک اتومبيل از شمال خيابان اميريه به سمت جنوب خيابان می رفت. درشکه حامل درويش خان هم از جنوب خيابان به شمال می رفت، اتومبيل به اسب های درشکه برخورد کرد. اسب ها زخمی شدند وهيچ آسيبی به درويش خان نرسيد اما ترس و اضطراب حاصل از آن تصادف موجب بيماری درويش خان گرديد. ايشان يک هفته در بيمارستان بودند و بعد فوت کردند. ))

اکنون اگر رهگذری از تجريش به دربند برود و در نيمه ی راه به دست راست بپيچد و سری به مقبره ی ظهيرالدوله بزند، قبری کوچک می بيند که شاخه های نسترن کوهی بر آن سايه افکنده است

 

منابع :
  • سرگذشت موسيقی ايران   / روح اله خالقی

  • چشم انداز موسيقی ايران  /ساسان سپنتا

  • چهره های موسيقی ايران   /شاپور بهروزی

آتش دل (سرآغاز)

گر چه از آتش دل چون خم مي در جوشم
مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بين که درين کار به جان مي کوشم

من کي آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوي زلف بتي حلقه کند در گوشم